© 2017 by Elham Yaghoubian

  • White Twitter Icon
  • White Facebook Icon
  • White Instagram Icon

تلنگری به قدرت های حامی تجزیه ایران

در داستان برج بابل در کتاب آفرینش فصل ۱۱ آمده : در جهان تنها یک زبان بود. مردم بر ‌آن شدند شهری بنا کنند و برجی در ان بسازند که سرش در آسمان باشد تا برای خود شهرتی بسازند مبادا در جهان پراکنده گردند. خداوند آن را دید و گفت حالا که یک قومند و یک زبان دارند بعید نیست با هم آنچه را ابتکار کرده اند بسازند پس زبانشان را بر هم زد تا زبان یکدیگر را نفهمند پس آن شهر و آن برج ساخته نشد.

 بر سر درست یا لشتباه بودن این داستان نیست که آیا چنین واقعه ای رخ داده یا تنها یک داستان آموزنده برای نشان دادن ترس و احساس نا امنی قدرت ها از همبستگی و اتحاد انسان هاست. اما داستان، تمثیل “تفرقه بینداز و حکومت کن ” را خاطرنشان می کند . تفرقه بین اقوام و تجزیه ی سرزمین ها یکی از ترفندهایی است که خدایان قدرت با هدف توسعه طلبی و غلبه بر ممالک در طول تاریخ به آن متوسل شده اند. این امر در سرزمین هایی با دولت های غیر دموکراتیک و متشکل از اقوام و مذاهب متفاوت میسرتر بوده است. نارسایی های فرهنگی، تبعیض های اجتماعی و زیر پا گذاشتن حقوق شهروندی اقلیت های قومی توسط این دولت ها، زمینه را برای ایجاد نا امنی و اختلاف افکنی قومی و جداسازی جغرافیایی والبته جداسازی احساسی آماده می کند. همزمان، اشاعه ادبیات تحقیرکننده و کلیشه کردن خصوصیات یک جامعه که گاه در قالب جوک ظاهر می شود و احساسات قومی خاص را هدف قرار می دهد که به انزوا و ایجاد فاصله بین فرهنگ های متفاوت می انجامد. در نتیجه قربانیان استبداد، گاه بدون در نظر گرفتن عواقب حرکت هایی این چنین، استقلال و جدا شدن را بهترین راه رهایی و ترمیم هویت و غرور خود می ببینند. معماران یا بهتر است گفته شود سوداگران تجزیه نیز با سودجویی از موقعیت موجود و با تحریک احساسات اقوام، و به نام هویت خواهی، اما در عمل ستیزه جویی قومی و دشمنی را بین آنها دامن می زنند تا به هدف خود که همانا تضعیف نیروی حکومت مرکزی است برسند. از سوی دیگر با استفاده از تبلیغات رسانه ای و به نام حقوق بشر به محکوم کردن حکومت مرکزی در ارتباط با سرکوب گروه های جدایی طلب و حتی گاه تروریست می پردازند وتبعیض و تفاوت قومی و کمبود ها را نیز دلیل موجهی برای توجیه خواسته ی آنان می دانند. در این میان، عده ای خود فروخته و اجیر بیگانه در داخل از میان همین جمعیت، به طمع خام قدرت و منافع شخصی، عروسک های دست این بیگانگان می شوند تا زمینه را برای نقشه ایشان فراهم کنند و چه بسیارانند نمونه های بارز در کردستان – سیستان – آذربایجان.

آنچه امروز ما بخصوص در منطقه مشهور به خاورمیانه شاهد هستیم، حمایت برخی قدرت ها از حرکت های تجزیه طلبانه و ایجاد نفاق بین اقوام برای تغییر در توازن قدرت های منطقه و هموار ساختن امکان غلبه بر آنان است. قدرت ها، گاه به منظور تامین منافع مقطعی و یا اعمال فشار و گاه به منظور در هم شکستن نظام دیکتاتوری و اما بیشتر به هدف حفظ سلطه، به حمایت از گروه هایی تجزیه طلب و گاه تروریست می پردازند که با تحریک احساسات اقوام سعی در ایجاد قدرت مستقل دارند. امروز معرکه گیران این بازی خطرناک و خانمان سوز ، ایران اتمی را بهانه ای برای دنبال کردن اهداف غیر عقلانی و سیاه خود یافته اند. مسلما جمهوری اسلامی و اتم، تهدیدی جدی نه تنها برای ثبات و امنیت منطقه بلکه کانون نا امنی برای صدور شرارت و ترور در جهان خواهد بود. غرب به خوبی می داند جمهوری اسلامی اتمی، توازن منطقه و نیز صلح جهانی را به شدت تغییر داده، منافع آنها را به خطر انداخته و نفوذ غرب را در منطقه کمرنگ خواهد کرد و در عین حال کشورهای دیگر منطقه را هم تشویق به دسترسی به آن و تولید نوعی آنارشیسم و هرج ، مرج می کند. پس به غلط، یکی از راه های زیر فشار قرار دادن جمهوری اسلامی برای متوقف کردن برنامه اتمی را فراهم کردن تریبون رسانه ای و حمایت از گروههای جدایی طلب و موجه ساختن آنها برای ایران فردا می بیند . نمونه بارز حامیان آتش افروزی مثل عربستان و قطر.

برنارد لوییس، یکی از تئوریسین های طرح تجزیه، تنها راه غلبه بر کشور هایی با فرهنگ غنی را شکستن و تبدیل کشورها به قطعات قومی و تبدیل آنها به کشورهای نوپا معرفی می کند. این پروژه در سال ۲۰۰۶ در مقاله ای در نیویورکر به قلم “سیمور هرش” مطرح و افشا شد. در این مقاله به رابطه ی پنتاگون با گروه های جدایی طلب کرد، آذری و بلوچ برای تضعیف قدرت مرکزی در شمال و جنوب ایران اشاره می شود. نویسنده در این مقاله از قول یکی از مشاوران دولت، نفش غرب در تهیه امکانات و آموزش این گروه ها را مطرح می کند.

طرح تنش آفرین دانا روراباکر، نماینده مجلس ایالات متحده در نامه ی رسمی اش در ۲۶ جولای ۲۰۱۲ برای درخواست تجزیه آستان های آذربایجان و مطرح کردن دوباره ی این طرح توسط دولت الهام علی اف، پیگیری پروژه ی نفاق افکن قدرت ها را از بیرون نشان می دهد. از سوی دیگر، اظهارات مهدی طائب، رئیس قرارگاه عمار، در ارتباط با اولویت حفظ سوریه بر جدایی خوزستان و در پی آن، اعلام کریم عبدیان مشاور ارشد حزب دموکرات اهواز برای تغییر نام خوزستان به عربستان! و بعد حضور ثابت گروه های کومله و دمکرات وپژاک در همه جلسه های اپوزیسیون، نقش عروسک های این خیمه شب بازی را از داخل نمایش می دهد.

مطرح کردن فدرالیسم قومی از همان رسانه های وابسته نیز از دیگر ترفندهایست که سعی دارد با کمرنگ کردن زهر واژه ی جدایی طلبی همان پروژه را پی گیرد. این گروه با اشاره به کشورهای موفق با سیستم فدرال هدف خود را توجیه می کنند. اول برای انانی که با این اصطلاح آشنا نیستند یادآوری می کنم که فدرالسیم زمانی شکل می گیرد که دو یا چند کشور مستقل برای به قدرت رسیدن در صحنه ی بین المللی، اقتصاد، نیروی نظامی، دفاعی و سیاسی خود را به هم پیوند می دهند. اینکه مملکتی را نخست تکه تکه کنیم تا بعد با اندیشه ی فدرالیسم آنها را به هم آوریم، اندیشه ای خام بیش نیست. گذشته از آن، آمیختگی اقوام ایرانی با هم ، جداسازی را غیر ممکن می کند.چگونه انتظار می رود با مهاجرت ها و ازدواج ها ی قومی افراد را جدا کرد. چه سرنوشتی انتظار اقوام را در یک منطقه ی جدا شده می کشد؟ فدرالیسم اندیشه تشکیل دوباره ی ایران بزرگ را به ذهن می اورد. بازگشت سرزمین هایی که در گذر تاریخ، به دلیل بی کفایتی رهبران زمان، با تغییر مرزبندی های جغرافیایی از خاک ایران جدا شدند. اما باید بدانیم، که رهایی در پاره شدن نیست، در یکپارچه گی است. ایران سرزمینی است با کثرت فرهنگی و متشکل از اقوام، زبان ها و مذاهب گوناگون. ملت بر اساس همزیستی فرهنگی در گذر زمان به یک ملت تبدیل می شود نه بر اساس قوم و نژاد.

 

 

  • White Twitter Icon
  • Facebook - White Circle
  • Instagram Social Icon